ღ♥ღ دنیای ... آتی ღ♥ღ

زندگی چون قفسی است.قفسی تنگ پر از تنهایی.و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان.بعد از آن هم پرواز....

کار زشت سریعتر از فرو رفتن کارد در گوشت در صاحب خود اثر می گذارد.

(امام صادق علیه السلام )

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٩ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

یک طلوع تازه 
که دست های سخت هر درخت 
و چشم های هر پرنده مهاجری در انتظار اوست 
و دیدنش
اگر چه بارها بارها 
ولی درست مثل خنده ای دوباره و تازه است 
و راه او 
در امتداد راه سبز جویبار
درون قلب دانه ای به زیر خاک 
کنار من ، کنار تو
و نام او : بهار...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ توسط tiii@ نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

وقتی برای امتحان یه درس وقت زیادی هم بذارن آدم تصمیم میگیره روزی یه صفحه بیشتر درس نخونه ... 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

اندکی بدی در نهادِ تو
اندکی بدی در نهادِ من
اندکی بدی در نهادِ ما ... ــ

و لعنت جاودانه بر تبارِ انسان فرود می‌آید.
 
آبریزی کوچک به هر سراچه ــ هرچند که خلوتگاهِ عشقی باشد ــ
شهر را
         از برای آن که به گنداب در نشیند
                                                    کفایت است.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

می دانی  !!!
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است ...
 و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت ...
باید به خودت استراحت بدهی .... 
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی ...
در دلـت بخنــدی
به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت
صف کشیده اند .....
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !

.............. 

....................

..........................

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

بعضی وقتا مثل حالا خیلی تنهام 

گیر میدم و اعصاب همه رو بهم میریزم آخرش خودم بغض می کنم و کز میکنم یه گوشه و آنقدر نفس عمیق

می کشم تا خالی بشه این عصبانیته که نمی دونم از کجا یهو پیداش شده !!

بعد پا میشم حاضر میشم میزنم بیرون تنهای تنها ، هر چی مامان اسرار می کنه بگذار منم باهات بیام حرفی  

از دهن من بیرون نمیاد ، خودش متوجه میشه که ترجیح میدم تنها باشم ، خیابونا تاریکن و سرد ،تاریکی خیابونا

تنهایی رو بیشتر به رخ آدم میکشه ،میرم بی هدف و ساکت اونقدری میرم تا تمام حرارتم خالی بشه ..... !!!

 

نمی دونم بعضیا انگاری دلشون نمی خواد آدم چهار سوا خوش باشه سایه سیاهشونو مثل بختک پهن می کنن 

رو سر زندگیت اون وقت که حالتو مثل حال خودشون خراب کردند میزارن میرن تا نکنه خدایی نکرده , زبونم لال ,

هفت قرآن به میان یه وقت آواره این خرابیا بریزه رو سر خودشون ,آقا جون مرد باش و تا آخرش واسا خوب .

 

آنقدر بدم میاد از اون دوستایی که نمی خوام اسمشونم ببرم و میان پیشت میشینن و درد و دل می کنند و تعریف

می کنند از بی وفایی بعضی دیگه از دوستاشون که تو دوران تنهایی رفیق و همدم اونا بودن و تا طرف خرش از پل

گذشته و کس و کار پیدا کرده به کل بیخیال اینا شده و سال تا سال یادی از اینا نمی کنه حالا که نوبت خودشون

میشه یعنی عیناً عیناً همون رفتارو سرت در میارن ، اونوقته که دلت می خواد شهیدشون کنی .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٧ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

دختر باشی ...

شب باشه ... !

نزدیک اتوبان تو یه جای خلوت و تاریک و پر درخت باشی ...

یه مرد هم از دور بیاد سمتت ...

یه لحظه سرعتش رو زیاد کنه ...

راه برگشتی هم نداشته باشی ......

قلبت از حرکت وای میاسته ...

تمام وجودت یخ میکنه ...

رنگت میشه مثل گچ دیوار ......

هزار بار آرزوی مرگ می کنی اون موقع

تا بیاد و رد بشه ... !!


سلامتی همه ی دخترایی که تو این مملکت دارن اینجوری زندگی میکنن ...!

............

.................

27 آذر 90 ...........

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

و چنان آرامم...
که کسی فکر نکرد زیر خاکستر آرامش من،
چه هیاهویی هست...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

من در میان جمع و دلم جای دیگرست !

 

به اصرار رفتم ، در جمعشان بودم ولی فرسنگ ها با آنها فاصله داشتم ، دلم از این همه فاصله شکست ...‌  

من تیکه گم شده این پازل نبودم فقط خیال می کردم شاید باشم .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٩ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

یاد بگیرید روزتان را با نام خدا و گــور پدرِ بعضیا آغاز کنید ....!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

نشستم به بامبوی توی اتاقم خیره شدم دارم فکر میکنم کاشکی آتی هم مثل این بامبو بی همیشه سبز بود کاشکی انقدر تحملش بالا بود که واسه خوب بودن واسه آرامش داشتن نیازی به این همه جنگیدن نداشت کاشکی روزهای خوب بی وقفه تکرار میشدن ...

چیزی که این روزها دنبالشم اینه که همین یکم آرامشی رو که دارم حفظ کنم ، همش سعی میکنم گذشته رو فراموش کنم باید بگم  بعد از پست 66 خیلی بهترم  یعنی میشه گفت تا حدودی هم موفق بودم . خدا رو شکر 

و از مینا بگم که حال و احوالش خوبه ، حداقل دیگه این روزها خوشبختانه غرغر هاشو نمیشنوم و بیشتر اوقات شاد میبینمش و من همچنان دعا دعا میکنم که تاریخ عروسیش تا جای ممکن عقب بیافته تا دیرتر از دست بدمش ... خدایا خودت هوای این دوستی رو داشته باش چون در حال حاضر دوست دیگه ای واسم نمونده :)

یه روزایی مثل حالا فقط تو فکر آینده ام ،

یه روزایی دلم خوش نیست همون روزا که می خندم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٧ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

این روزها نه مجالى براى دلتنگى دارم و نه حوصله ات را....

ولى با این همه

گاه گاهى دلم هواى تو را میکند

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٢ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٦ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

مینا هم عقد کرد :))))

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٤ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

گاهی
دل، گیر می کند
پیش کسی
مثل تو

گاهی
دل، می گیرد
از کسی
مثل تو

گاهی
دل، می لرزد
از ترس نداشتن
خودِ تو

____________

پــــــــــدرام یوسفی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٧ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

دل من دست بردار دیگه بسه انتظار دیگه هی اسمشو تو به یاد من نیار اون دیگه نمیآد
عمرتو هدر نکن دل من دل من منو دربه در نکن……
دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو دیگه نمیآد باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیآد
اونوقت میبینی که اون دیگه حتی تورو نمیخواد دل من اینجوری آخه تنها می مونی…
دل من غم تو واسه من خیلی تلخه میدونم تنهایی آخه تنهایی سخته دل من اگه ما عشقو از سر نگیریم یه روزی منو تو هر دو تنها میمیریم. 
دل من دست بردار دیگه بسه انتظار دیگه هی اسمشو تو به یاد من نیار اون دیگه نمیآد
عمرتو هدر نکن دل من دل من منو دربه در نکن……
دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو دیگه نمیآد باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیآد
اونوقت میبینی که اون دیگه حتی تورو نمیخواد دل من اینجوری آخه تنها می مونی…
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٦ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط tiii@ نظرات ()

عمه نصرت هم ررررفت . گریه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

ّپایییز داره میاد ...

غیر قابل پیش بینی ترین فصل سال .

نمی دونم چرا هر وقت اسم  پاییز به گوشم می خوره تو ذهنم به یاد جدایی , خزان ,

نیستی و از این قبیل چیزا میافتم . اما بازم کلی دوست دارم پاییزووو .

شاید پاییز رنگ سبز برگا رو زرد کنه

اما هیچ وقت نمیتونه روی ریشه اثر بذاره.

دقیقا همون وقتی که فک میکنی درخت خوابیده،اون داره به بهار فک میکنه .

اسم پاییز 89 که میاد یه مشت خاطره میاد تو ذهنم  ... یه مشت خاطره که با همه سختی هاش تموم شد

و الان شرایط کمی بهتر شده .

پشت فرمون 206 خاکستری تو پاییز , کلاسهای 18:30 تحویلداری و اولیاء ,‌ موزیکهای غمگین پشت ترافیک خیابون

میرداماد و ولیعصر  ,‌ شب  , نم نم بارون , گاهاً گشنگی و سردرد , تصادف با بی ام دبلیو  آقای حق شناس و افتادن

فاصله بین ما اونم به صورت جدی ...

 

*  دلم برای بی وقفه بودنهایت تنگ شده ...

 

مثل لحظه ی بارون و پاییز

مثل چشمای خسته ی لبریز

مثل اشکای ریخته رو گونه

دیگه چیزی ازم نمی موونه

مثل بارون و ابر بهاره

مثل لحظه خواب ستاره

تو رو دوست دارم

مثل خاطره های پریده

دو نگاه به هم نرسیده

حس شاعر و عشق و رفاقت

مثل حس غریب نجابت

مثل پرسه و گریه و خوندن

همه خاطره هاتو سوزوندن

مثل اشکای خواب شبونه

دیگه چیزی ازم نمیمونه

.

.

تو رو دوست دااارم ، تو رو دوسِت دارم لبالب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

در گوش تمام انارها بخوان

تا صددانه نشوند
از چیدن خبری نیست
صدای کلاغها
دلیل آمدن پاییز نیست
اولین انار را که بچینی
باور برگ، خودبه خود زرد می شود

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٧ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

حالا هم من، هم تو !

هر دو خوب می دانیم که این راه نه پایانی دارد ، نه وصالی

اما هنوز دوش به دوش می رانیم !

قانون خط های موازی یادت هست ؟!

دو خط موازی هیچ وقت بهم نمی رسند !

وسکوت می کنیم

هم من، هم تو !

اصلا بیا یک خط زیر قانون خط های موازی بنویسیم ...

دو خط موازی هیچ وقت بهم نمی رسند، اما این دلیل نمی شود همدیگر را

دوست نداشته باشند ...

هم من،هم تو ! ..

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط tiii@ نظرات ()

قصه از کجا شروع شد...

دقیقا از همون جایی که باید تموم میشد. 

 

........................................................................

 

* بالاخره از اون سفری که پیش تر وعده اش رو داده بودم برگشتیم ، خوب بود ،‌ میشه گفت خوش گذشت اگه مینا با

اون حرفاش کمتر میزد تو برجکه ما  نایت اسکین .

* مینا کاشکی به ازای این همه ملاحظه کاری که من وقتی پیش تو هستم می کنم تا نکنه یه وقتی دل کوچیت

بشکنه توهم یه خورده هوای ما رو داشتی . کاشکی می تونستم دردم رو بهت بگم تا بفهمی که فقط تو نیستی که ... 

* شمالم این چند روزه انگاری خیلی دلش گرفته بود خون گریه می کرد . 

* گور بابای هر چی دانشگاه آزاده مخصوصا از نوع تهران شمالش ، کارهایی باهامون کردن این ترم آخری که امروز هر

چی از دهنم در میآمد نثارشون کردم  . اون از قانون جدید شهریه اینم از باز نشدن فایل من و عده زیادی به علت

کسری مدارک فارغ التحصیلی . یکی نیست بهشون بگه چیه میترسین فرار کنیم ... خیالتون راحت ما تا آخرش بیخ ریش

خودتونیم .

* پیام اخلاقی :‌ اگر شما در شرایطی هستین که می خواین دانشگاهتون رو انتخاب بکنین هرگز هرگز دانشگاه

تهران شمال رو انتخاب نکنین .

* خداجون صبببببببببببببببر بده . 

* دنیا پر از گم شدگانیست ؛ که وقتی پیدایشان میشود ، دیگر از آنِ مـــــــــــا نیستند ...!!!

* کجایی آخه چند روزیه ازت خبری نیست  ؟؟!! کاش میشد بهت بگم وقتی نیستی چقدر ....   نایت اسکین

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط tiii@ نظرات ()

کاشکی مثل دنیای کارتون ها

آدم های بد جنس

گوشه ی چشمشون

برق می زد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۱ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()

کنار دلم که می مانی

کودکانه هایم ذوق  می کنند

گوش هایت را که تیز کنی

صدای خنده هایش را می شنوی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٩ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط tiii@ نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت